![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:34 توسط فرشاد |
|
|
خدایامرا ببخش باز مزاحمت شدم!!!
مزاحم تلفنی خدا ... دو ، چهار ، چهار ، سه .......... الو منزل خداست ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 17:20 توسط فرشاد |
|
|
وصیت نامه:
وصيت نامه ام به شرح زير مي باشد : قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد. به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند. عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم. كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد! مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد! كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد. گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم. به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم. چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد .
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 17:12 توسط فرشاد |
|
|
پنجره ای بروی عشق
اگر میشد پنجره ای گشود به باغ محبــت
به باغ دلهای عاشق
اگر میشد گلهای گلشـن محبت را
بـوئـید
اگر مــیشد باغبان عشــق بود و
پاســدار مهـربـانــی
هـرگـز دلـی نمی شکســت
هــرگز محبتــی فراموش نمیشد
هـرگز دلــی تنهــائی نمی کشیــد
و مهـربانــــی
شکـوفـه های پر عــطر خویـش را
درباغ روح انسـانــی
شکفتنـی همیشگی داشــت
در طــراوت روح
اگر مـــیشد
پنـــجره ای گشــود
به باغ محبــت ها
و دل را به عشـــق بخشیــد
اگــر میشــد...
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 17:3 توسط فرشاد |
|
|
قاصدک منو ببین توی این دنیا اسیرم قاصدک بامن بمون بدون نگات میمیرم
قاصدک تندیس مرگو من دارم بی تو میسازم قاصدک پرام شکسته کاری کن تاپربسازم قاصدک باغم میسازم چون دلم بدجوری مسته امابی چشات نمیشه جون من به اونابسته قاصدک سیاهی هارومن واست بارنگ میسازم صدات رونده به هیچ کس که بااون آهنگ میسازم قاصدک دلم گرفته دوس داره واست بباره اماروبرگ نامه حرف دلگیری نداره.......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 17:1 توسط فرشاد |
|
|
نمیدونم چی بگم وقتی روزگار هم با من غریبگی میکنه... چی بگم وقتی هیچ گوشی صدای منو نمیشنوه... چی بگم وقتی همه خودشونو میخوان.......خواسته های خودشون رو به هر قیمتی میخوان به دست بیارن... کاش ببینن بقیه هم چیزی میخوان..... کاش بدونن کسی میخواد حرفی بزنه.... کاش بفهمن کسی دوستشون داره........ اما... اما افسوس که همه چیزو میدونن ولی خودشونو میزنن به.... دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:46 توسط فرشاد |
|
|
خدا را دوست دارم.........!!!
خدا را دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:26 توسط فرشاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام حال شما از اینکه این وب سایتو برای دیدن انتخاب کردید ممنونم
من فرشاد 19دانشجوی رشته الکتروتکنیک هستم وخوشحال میشم از نظرهای شما استفاده کنم با آرزوی موفیقت برای شما عزیزان |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 بهمن 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
فرشاد آیدین وفرشاد واستاد شریف نژاد |
|
RSS
|