![]() |
![]() |
|
![]() ![]() ![]() آخرین قسمت ورود ممنوع: اول روز مادر و روز زن رو به تمام مادران و بانوان عزیزو مهربونو ایرونی خودم تبریک میگم. دوم:سلام امیدورام حال همتون خوب باشه،خداروشکر میکنیم که در این مدت که باشما دوستان گلمون بودیم روزگاری خوب وخوشی رو سپری کردیم روزهایی پراز شادی و روزهایی متاسفانه غمگین که امیدورام هیچ وقت برای هیچکس پیش نیاد دراین مدت دوستان من برای برپا موندن این وب تلاشهایی بیشماری رو انجام دادن که این وب بتونه در راستای میل شما به جنبه های مختلف قدم کوچیکی برداریم خدا رو شاکریم که تا حدی تونستیم دراین راه موفق باشیم به گفته خودتون ،از کامنتهای قشگتون ممنونیم که با این نظرها مارو راهنمایی وخوشنود میکردید در این مدت جای امیر دوست عزیزمون خیلی خالی بود ای کاش ای کاش امیر پیشمون بود اما حیف ... وسوم دراینجا باید بگیم که ما به قسمت آخر رسیدیم و این آخرین پست ما بود خیلی خیلی سخته اما خوب باید رفت کارهایی بیشماری که داریم اجازه نمیده پیش از این درکنار شما وبلاگ نویسان ودوستان خوبوگلمون باشیم نمیدونم شاید برگشتیم اما ... وچهارم از اینکه در این چند مدت مارو تحمل کردید ممنونیم وبراتون آرزوی بهترینها رو میکنیم در این وب با دوستهایی خیلی خیلی مهربون وبا کمالات و متینو خوبی آشنا شدیم واز شون درسهای خوبی گرفتیم که مطما هستیم در زندگیمون تاثیر گذاره و ازاین بابت خدارو شاکریم. و پنجم ازتون برای خودم یه خواهش داشتم که برام دعا کنید این ترم رو هم تموم کنم و بتونم ارشدمو با معدل خوبی بگیرم واقعا این ترم برام سخت ومشکله بازم ازتون ممنونم. ودرآخرین دیالوگم باید بگم برای همه دعا میکنم که موفق وپیروز باشن زیرسایه پدرومادر عزیزشون ولحظه به لحظه زندگیشون پر از شادی وکامیابی باشه و از خدای مهربون فرج صاحب الزمان مهدی زهرا حاکم مطلق عدل رو هر چه زودتر خواستاریم (آمین) یاحق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 19:51 توسط فرشاد ... |
|
<< دعاي دختر كبريت فروش>>دوباره گوشيام زنگ زد، مهدي بود، از صبح سه بار زنگ زده بود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 20:8 توسط فرشاد ... |
|
![]() عشق یکطرفه: کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ با اینکه ممکن است اولین واکنشتان به اصطلاح آویزان شدن و سعی در برقراری ارتباط باشد، اما بهترین راهکار این است که واقعیت را بپذیرید و سعی کنید آن فرد را فراموش کنید. "اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم. اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمیشدم. اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمیشد. اما همه این کارها را کردم، میکنم و خواهم کرد." درد دوست داشتن کسی که هیچ علاقهای در قلبش به شما احساس نمیکند، نابودتان میکند. شما هم کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ پس احتمالاً با احساسات نومیدانه مربوط به آن آشنا هستید. وقتی فکر کنید که آن فرد دقیقاً همانی است که میخواهید، این احساسات قویتر هم میشوند. بیشتر آدمها با امید اینکه روزی بتوانند آن فرد را به دست بیاورند روزگار میگذرانند اما این امیدها هیچوقت به واقعیت بدل نمیشوند و آنها را با چشمانی گریان و دلی پردرد بر جای میگذارند. عشق نافرجام را همه ما احتمالاً تجربه کرده ایم. منتظر وصال یک عشق شدن ممکن است شکستن قلبتان را به دنبال داشته باشد. با اینکه به نظر دشوار میآید اما فراموش کردن و ادامه زندگی بهترین کاری است که میتوانید انجام دهید. وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ واقعیت را بپذیرید: وقتی عاشق کسی هستیم احساس میکنیم که آن فرد تنها کسی است که میتواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمیتوانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمیتوانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید میتوانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث میشود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید. فراموش کنید: برهم خوردن یک رابطه عاطفی سختترین قسمت است. تا میتوانید گریه کنید، بعد همه عکسها و یادگاری هایی که او و زمانهای خوشی که با او داشتید را به یادتان میآورد، بیرون بریزید و از چیزها و جاهایی که شما را به یاد او میاندازد دوری کنید. درعوض رو به کارهایی بیاورید که مشغولتان میکنند، مثل گذراندن وقت با دوستانتان، انجام کارهایی که دوست دارید و از آن لذت میبرید. این کار باعث میشود دیگر در مورد آن فرد خیالپردازی نکنید و به جنبه های دیگر زندگی هم نگاه کنید. عاشق شوید: اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمیگذارد. به جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد میگیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید. عشق واقعی زمانی است که دو طرف بتوانند از نظر احساسی و ذهنی همه احساساتشان را با هم شریک باشند. این یک عشق سالم، متوازن و درست است. پس اگر به کسی ابراز عشق کردهاید و به نظر میرسد که او این احساس را به شما ندارد، دیگر عشق با ارزشتان را صرف او نکنید. با اینکه کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، اما یادتان باشد که این پایان دنیا نیست. با گذشت زمان با کسی آشنا میشوید که میتواند شاد و خوشبختتان کند و به همان اندازه دوستتان خواهد داشت.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 20:4 توسط فرشاد ... |
|
رابطه جنسی در اوایل دوستی دختر و پسر:اکثر قریب به اتفاق دخترانی که رابطه دوستی طولانی مدت با پسران دارند در آغاز رابطه دوستی علی رغم تصورشان درگیر روابط جنسی خواسته یا عمدتا ناخواسته می شوند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 20:4 توسط فرشاد ... |
|
|
مراحل هیجان جنسی: ایجاد هیجان جنسی در زن و مرد طبق پژوهش های Masters و Johnson به 4 بخش تقسیم میشود: 1 - مرحله تحریک 2 - مرحله اوج 3 - مرحله ارضاء 4 - مرحله بازگشت ![]() (این مطلب فقط یک تحققیق وتنظیم خانواده است ) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 19:41 توسط فرشاد ... |
|
|
10+1روش برای شاد کردن خانمها: 1) زن ها دوست ندارند میهمان ناخوانده داشته باشند، بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند. آمادگی آنها برای پذیرایی امری حیاتی است. 2 ) هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می توانید برایش انجام دهید. 3 ) وقتی از شما خطایی سر می زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف کنید! 4 ) وقتی اوضاع قمر در عقرب است، لبخند را فراموش نکنید. اگر بخندید دنیا هم با شما می خندد و اگر گریه کنید یقین بدانید که دنیا شما را تنها خواهد گذاشت. 5 ) از تلاش های همسرتان تشکر کنید و ببینید این تشکر تا چه حد موثر واقع می شود. 6 ) به این فکر کنید که همسر شما زن خیلی خوبی است، مادری بسیار خوب، عروسی بهتر از دیگر عروس ها و اگر به این طرز فکر ادامه دهید، او همین طور خواهد شد. 7 ) خسیس نباشید و در ستایش همسر خود دست و دلباز باشید. اما به یاد داشته باشید که در هیچ موردی مبالغه نکنید. باید همسرتان استحقاق تعریف و تمجیدی را که شما می کنید، داشته باشد وگرنه ممکن است نتیجه ی خوبی ندهد. 8 ) همسر خود را تشویق کنید و کمک کنید تا استعدادهای پنهانی او شکوفا شود. 9 ) به جای هدایای گرانبها، وقت خود را در اختیار همسرتان قرار دهید. نشان دهید که به او توجه دارید، حتی پس از یک روز کار سخت! برای او هدیه ای ببرید حتی یک شاخه گل به این ترتیب او خوش اخلاق می ماند. 10 ) بدانید زمانی که همسرتان از سر درد شکایت می کند، چاره سر درد او قرص مسکن نیست، بلکه یک لبخند است. 11 ) هرگز با همسرتان نجنگید، چون امکان ندارد در جنگ برنده شوید. در عوض از قلم برای نوشتن آن چه در ذهن دارید استفاده کنید. بعد آن را به همراه شاخه ای گل تحویل او بدهید. ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 19:39 توسط فرشاد ... |
|
دوستی که هرگز پایان نیافت...با اینکه سالهاست از آن اتفاق تلخ ميگذرد، اما هنوز هم از مرور خاطراتش غمگین و دل شکسته خواهم شد. خاطراتی که تا زنده هستم برایم دردناک و غمانگیز است. روزهایی که از دست رفت و محبتی که هیچ گاه به بار ننشست... از دوران کودکی چندان خاطره
خوبی به یاد ندارم. فقر و نداری مرا تبدیل به دختری ساکت، منزوی و
بیهیجان کرده بود. . انگار دنیا برایم یک دور تسلسل بود. دنیایی که هیچ
چیزش برایم زیبا نبود و احساس اینکه هیچ کسی مرا را نميفهمد، آن را به
زندانی با دیوارهای نامرئی مبدل کرده بود. با اینکه فقط 11-12 سال بیشتر
نداشتم، اما شانههایم به اندازه زنی 40 ساله سنگین بود. خسته بودم. خسته
از زندگی و خسته از زندگی کردن. فقر و تنگدستی خانواده و دعوای پدر و
مادرم مانند خوره، روحم را ميخورد. آرزو ميکردماي کاش آنقدر پولدار
بودیم که دیگر مادر و پدرم سر بيپولی و نداری بحث و مشاجره نميکردند.
روزها تند و تند ميگذشت و در گذر این روزها، خسته و بیرمق به سوی فردایی
چشم دوخته بودم که تقریبا هیچ امیدی نسبت به آن نداشتم. با همه مشکلاتی که بود، بالاخره دوران راهنمایی را تمام کردم. هر وقت به هم سن و سالانم نگاه ميکردم، آنقدر خودم را دور از آنها ميدیدم که انگار آنها هم نسل من نبودند. شاید مشکلات، کار خودش را کرده بود و مرا آنقدر پخته و رنج کشیده بار آورده بود که حتی دیگر نميتوانستم حرف همکلاسیهایم را بفهمم. به نظرم آنها در دنیایی زندگی ميکردند که فرسخها با دنیای من فاصله داشت. دنیایی که تنها در سطح هر چیز گیر کرده بود و زودگذر، و هیچ کدام معنی حرفهای هم را نميفهمیدیم. اما کم کم که گذشت متوجه شدم دارم از دوستانم دور و دورتر ميشوم. تبدیل به دختری شده بودم که تقریبا هیچ دوستی نداشت. با اینکه با همه آنها دوست بودم، اما به نظرم هیچ کدام از آنها نميتوانستند هم کلام خوبی برایم باشند. با خودم فکر ميکردم اگر از مشکلات و از موقعیتی که در آن هستم، برایشان بگویم حتما مسخرهام ميکنند و این حرفها را متعلق به بزرگترها ميدانند. اگر هم اینگونه ميشد به آنها حق ميدادم. چرا که مشکلات و دغدغههای فکریام مربوط به یک نوجوان 14-15 ساله نبود. مشکلات زنی بود که سالها زندگی کرده و به قول معروف سردی و گرمی روزگار را چشیده است. با اینکه دلم نميخواست اما این طرز زندگی، تفاوتهای زیادی را بین من و همکلاسیهایم ایجاد کرده بود. به خاطر مشاجره و دعواهای شدید پدر و مادرم به خصوص در نیمههای شب که از خواب ميپریدم، موجودی ترسو و بدون اعتماد به نفس شده بودم. من دختر اول خانواده بودم و وقتی مادرم قهر ميکرد و ميرفت، ميبایست از برادر و خواهران کوچکترم مراقبت ميکردم. تنها یک همصحبت داشتم که همیشه آرام و بیصدا و بدون آنکه قضاوتی دربارهام داشته باشد، با لبخند زیبایی، به تمام حرفهایم گوش ميکرد. هیچ گاه مسخرهام نميکرد وهیچ ترسی نداشتم که همه چیز را به او بگویم. هر وقت دلم ميگرفت با او درد و دل ميکردم و به طرز عجیبی احساس سبکی ميکردم. بهترین ساعتی که با هم بودیم شبها بود. وقتی سرم رابالا ميگرفتم و به او نگاه ميکردم، آنقدر زیبا بود که با وجود هزاران هزار ستارهاي که در دل خود جا داده بود، احساس تنهاییام را برطرف ميکرد. آسمان محرم و هم راز من بود و هر گاه به آن نگاه ميانداختم، همه چیز را فراموش ميکردم. نگاه کردن به آسمان آنقدر برایم لذت بخش و دلنشین بود که یک بار به خاطر این سربه هوایی نزدیک بود در خیابان تصادف کنم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 19:31 توسط فرشاد ... |
|
|
(زنان تنها بازي روزگار)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 19:23 توسط فرشاد ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام خوش آمدید
لبخند می زنی، اما دستی تکان نمی دهی..... ای کاش آن قاب، قاب پنجره بود. |
| نویسندگان |
|
فرشاد ... farshad نیماجان نیلوفر عزیز شیدا عزیز نگین علی رضا |
|
RSS
|